آرسن مرد شجاع و قهرمان ما

عکسهای رمضان 93

آرسن عزیزم امسال سومین ماه رمضونی هستش که پیش مایی و خدارو هزار مرتبه شکر به خاطر این لطف بیکرانش که لحظه به لحظه مارو با وجود تو گرم و نورانی کرده ،امسال ماه رمضون آقا چرکولکها اومدن سراغت و تورو مریض کردن و باعث شد چند روز بی حال باشی و اسهال و ..... خدارو شکر که الان یه کم بهتری ولی حسابی وزن کم کردی ایشالله دیگه این آقا چرکولکها سراغ عشقم نیان   اما عکسهای ماه رمضون   اول از افطاری خونه آننه جون شروع کنیم که بیشتر غذاهارو من و خاله شادی پختیم و آننه جون طبق معمول از بختیاری های معروفش درست کرد اما متاسفانه چون افطار نخوردیم و موندش سحری از اونا نتونستم عکس بگیرم و حیف شد ولی تا میتونستم از هنر...
5 مرداد 1393

عکسهای20 ماهگی ات

عسل خاله ،بالخره خاله اومد تا عکسهای 20 ماهگیت رو بذاره و از کارها و رفتارهای اینروزات بگه ،اول میریم سراغ رفتارهات کلمات جدیدی که یاد گرفتی :  با آننه جون اینا رفته بودین مراسم اونجا زیادی شیطنت میکردی آننه جون برمیگرده بهت میگه آرسن امروز آبروریزی کردی برمیگیردی به آننه میگی :آبریزی اومدی خونه میگم آرسن چیکار کردی میگی آبلولیزی ،آبریزی انگور که با لحن خاص کش میدی میگی انــــــگووووووور / ادویه میگی : اَوویه /شکم :گوم /بغل :با /چایی:دایی /غذا :نـَم نـَم / کاکائو :کَـکو /کباب :بـِباب   عاشق ماساژی میایی دراز میکشی به خاله شادی و من دستور میدی با اشاره که پاهات رو ماساژ بدیم جالب اینه که دوتامون باید همزمان م...
25 تير 1393

گردش با خانواده بابایی

عزیز دل خاله ماه رمضون از راه رسیده و طبق رسم هر سال روزه داری با سرماخوردگی که سراغم میاد، باعث شده دیگه حسابی بیحال بشم و نتونم بیام وبلاگت رو آپ کنم با اینکه کلی عکس ازت گرفتم و عکسهای ماهگردت آماده هست امروزم عزمم رو جزم کردم بیام عکسهای مربوط به گردشتون رو که قبل ماه رمضون با خوونواده بابایی سرعین رفته بودین رو بذارم ایشالله اگه بتونم به زودی میام عکسهای ماهگردت رو میذارم و از کارهات و شیطنتهای اینروزهات میگم که مایه خنده این روزامون شده بریم سراغ عکسها که مامان سولی زحمتش رو کشیده البته من خودم بودم عکسهای زیاد و جالب میگرفتم چیکار کنم که آبجیمون تنبله یه کم عکسهایی که مامان سولی تو راه از تو و مناظر گرفته ...
17 تير 1393

دیدار وبلاگی 2

سه شنبه 93/4/3 دومین دیدار وبلاگی در پارک منظریه داشتیم که با دعوت عاطفه جون و هماهنگی های سعیده جون انجام شد جا داره ازشون تشکر کنم ،هر دفعه خیلی زحمت میکشن تا هماهنگی رو انجام بدن و قرار بود تقریبا با نی نی ها نزدیک 20 نفر باشیم که متاسفانه خیلی ها نیومدن   و فقط عاطفه جون با الای جون /سعیده جون با آنیسا جون / سوسن جون با سویل جون / من و مامان سولی و شما دور هم جمع شدیم و خیلی خوش گذشت بهمون ما هم قبل رفتنمون نخواستیم دست خالی بریم و عصرونه ای آماده کنیم ،خاله شادی زحمت کشید (dere otlu peynirli pasta)آماده کرد . از اونجایی که من به خاله شادی گفته بودم تعدادمون زیاده بنده خدا اندازه 30 نفر آماده کرده بود ،البته بماند که...
9 تير 1393

عکسهای19 ماهگی ات

آرسن خاله 19 ماهه شدی و خاله با عکسهای 19 ماهگی تم بستنی اومده تو هم که عاشق بستنی هستی  البته مامان سولی کیک 19 ماهگی رو اینبار خودش برات پخته بود ولی اونروزی حال نداشتی و منم گفتم اذیتت نکنم و برات روز بعدش برات ice cream party گرفتیم مامان سولی هم کلی بستنی درست کرده بود و حسابی خوش گذروندیم اول بریم سراغ رفتارهای اینروزهات بعد عکسها اینروزها حسابی دلبری میکنی وقتی میریم پارکی جایی همه دخترها میان سمتت و حسابی معروف شدی تو پارک اینا دخملی ها با اسم صدات میکنن و تو هم خونگرمی با بچه ها بازی میکنی .اما تو خونه تا گوشیم دستت بیفته میری گالری سراغ عکسهای نورا جون که مامانش از وایبر میفرسته دونه دونه نگاه میکنی و zoom میکن...
24 خرداد 1393

عکسهای 18 ماهگی ات

فندق خاله 18 ماهه شدی و خاله با کلی عکس اومده تا از رفتارهای اینروزات بگه البته با یه کم تاخیر چون دیگه فصل بهاره و خاله عاشق این فصله و کمتر وقت میکنه به وبلاگت سر بزنه. از مهمترین وقایع این ماه بگم که از شیر گرفته شدی اونم خدارو شکر بدون دردسر ماجراش اینجور میشه که میخوایی شیر بخوری  مامان سولی میگه اَخی شده و دیگه سراغ شیر نمیری 3 شب بیتابی کردی و تا صبح یه کم ناله و رازی میکردی ولی بالخره تموم شد و تونستی با یه کم بهونه گیری ها با این موضوع کنار بیایی و این یه اتفاق خوب بود چون بعد از شیر گرفتن شدن شروع کردی به غذا خوردن و الان خودت قاقا میخوایی، به قول خودت همش قاقایی و میخوام میخوام اما از شیطنتهای این ماه ...
27 ارديبهشت 1393
1618 12 32 ادامه مطلب

مهمونی و شیطنتهای اینروزا

جونم برات بگه که تو این چند روز خیلی خیلی بزرگ شدی یعنی رفتارهات خیلی تغییر پیدا کرده انگاری آرسن رفته یه پسر بچه 5 ساله اومده طوریکه همه مون اینو حس میکنیم در ادامه میخوام یه سری از کارهای اینروزات بگم  نشسته بودیم دیدیم از دسته مبل گرفتی و داری پاهاتو وا میکنی میخوایی پاهاتو 180 درجه وا کنی حالا خدا میدونه کجا دیده بودی که یاد گرفتی و تا فرصت گیرت میاد یا پا باز میکنی یا ملق میزنی ورزشکار شدی اساسی حالا فرصت کنم وقت ملق زدن یا پا باز کردن  عکستو میگیرم تا ببینی چقدر  جسارت نشون میدی خاله شادی بهت یاد داده موقع عطسه و سرفه دستتو بگیری جلو دهنت و تا عطسه و سرفه میکنی فوری دستتو میگیری جلو دهنت ،حالا یه ...
3 ارديبهشت 1393

عکسهای 17 ماهگی ات

عسل خاله 17 ماهه شدی و من با اینکه عکسهاتو خیلی وقته گرفته بودم از شیطنتهای شما نتونستم آپ کنم .از رفتارهای جدیدت بگم بعد بریم سراغ عکسها  غذارو خودت به تنهایی میخوری ،لباسهایی که در آوردنشون راحته رو خودت در میاری و وقتی تشنه ات میشه خودت میری در یخچال رو وا میکنی و رو نوک پاهات وا میستی تا بطری آب رو برداری. عاشق تبلیغات cartoon networkهستی و با اینکه تلویزیون نگاه کردن رو زیاد دوست نداری موقع تبلیغات کنترل رو میاری و میگی صداشو بلند کنم تا ببینی هرکسی رو میبینی میگی عمه ،عمو عاشق بازی کردن با آننه جون هستی مخصوصا  عمو زنجیرباف بیچاره آننه جون خسته میشه اما باز به خاطر شما بازی میکنه حالا واسه اینکه تعداد نفرات...
27 فروردين 1393