آرسن مرد شجاع و قهرمان ما

مرور خاطرات یه سال

عزیز دل خاله یه چند هفته هست که درگیر کارهای تولدت هستیم کمتر وقت میکنم بیام واست بنویسم 2 تا دندون در آوردی مبارکت  باشه عسلکم ،چند قدمی راه میری حسابی شیطون شدی یه جا بند نمیشی چند روز پیش رفته بودیم آتلیه چه اداهایی که در نیاوردی همش در حال شلوغی بودی وابستگی ات به خاله شادی هرروز بیشتر میشه طوریکه بعضی وقتا میگی مامان منم اونوقت اخم میکنم این شکلی میشم داشتم عکسهاتو واسه تم تولدت آماده میکردم ،همه خاطرات یه سال مرور شد ،عین یه نوار فیلم از جلو چشمام رد شد همه اون خاطرات شیرین همه اون شادی هایی که باهات تجربه کردیم .یه هویی دلم گرفت با اینکه اونهمه پیشت بودم سعی کردم از هر لحظه ات سیراب باشم اما بازم انگار هنوز ...........
8 آبان 1392
1