آرسن مرد شجاع و قهرمان ما

شیطنتهای 8 ماهگی

اومدم تا از شیطنتهات بگم عسل خاله میدونم وقتی بزرگ میشی وقتی واسه خودت مردی میشی اینارو میخوری موقع خوندن بعضی هاشون تبسم میکنی ،تو بعضیهاشون خجالت میکشی ،تو بعضیهاشون قهقهه میزنی و..... اما میدونم که هر هرکدوم از این خاطرات ،برات شیرینه میدونم وقتی بزرگ میشی این رو حس میکنی که ما همگی خیلی دوستت داریم و عاشقتیم ولی یه بار دیگه میخوام بگم خیــــــــــــلی خیــــــــــــــــلی دوستت داریم عسلکمون اما حالا نوبت شیطنتهای آقا آرسن خان : تا یه فرصتی پیدا میکنی میری پشت مبلها قایم میشی و از اونجا میپایی ،که از گوشه یکی تورو ببینه تا باهاش ادی بازی کنی بالا رفتن از پله ها رو حدود یه ماه میشه که یاد گرفتی اما از پایین اومدن میتر...
5 مرداد 1392

عکسهای 8 ماهگی ات

  عسلکم ، عشق خالـــــــــــه واسه خودت مردی شدی خاله 8 ماهه شدی قربونت برم .شیطنتهات که تمومی نداره اما همین شیطنتهای تو هستش که به زندگی ما رنگ و بوی تازه میده .مثلا وقتی میگم به خاله دست بده دستتو میاری جلو محکم دستمو فشار میدی یا وقتی میگم خالــــه اومد اومد آرسن رو بخوره زودی فرار میکنی عین جت میدونی عاشق چه لحظه ای هستم وقتی مامان سولی رو محکم بغل میکنی عاشق دیدن اون لحظه ام چون عشق واقعی رو نظاره میکنم کافیه یه روز تورو نبینیم ،وقتی منو خاله شادی رو میبینی چنان ذوقی میکنی چنان آآآآآآآآیی میگی انگار 1 ماهه ندیدی مارو ،بعد خونه رو از وجدت هی دور میزنی کلمه های جدید که یاد گرفتی ببه این کلمه رو هی تکرار میکنی ...
26 تير 1392
1