آرسن مرد شجاع و قهرمان ما

آخرین روز با تو بودن توی دلم

سلام پسر گلم ،ناز مامان ،دل مامان امروز آخرین روزی هستش که تو دلمی انشالله فردا صبح به دنیا میایی خیلی خوشحالم ،خیلی هیجان زده ام هم اینکه احساس غریبی دارم که از تنم جدا میشی و دلم برای اون حرکت کردن هات اون لگد زدن هات تنگ میشه،از یه طرف هم خوشحالم با تمام وجودم تورو بغل میکنم، تورو میبینم، لمست میکنم تو چشات نگاه میکنم. خلاصه خیلی هیجان زده ام . امروز صبح بیدار شدم بابایی رو بیدار کردم صبحانه خوردیم داشتیم با هم حرف میزدیم که امروز آخرین روزی هسش که دوتایی با هم صبحانه میخوریم از فردا قراره یه زندگی جدید 3نفره رو شروع کنیم،از این حرف زدیم که شبیه کی میشی منم سر به سر بابایی میذاشتم که خدا کنه شبیه تو نباشه بابایی هم میخندید خلاصه ب...
8 آبان 1391

روزهای آخر انتظار از زبون خاله

جیگر خاله از وقتیکه با خبر شدم قراره به دنیای ما قم بذاری روز شماری میکنم واسه به دنیا اومدنت.  خاله جون قرار بود 10 ام به دنیا بیایی دکتر بار آخر که مامان رفته پیشش گفته یه هویی بزرگ شدی توپول شدی خطر داه بیشتر بمونی. 1 روز زودتر به دنیا میایی ما هم خیلی خوشحالیم ایشالله فردا صحیح و سالم تو بغلمون بگیریمت عزیز دلم ...
8 آبان 1391
1