آرسن مرد شجاع و قهرمان ما

اتفاقات 10 ماهگی

سلام عسلکم این چند روزه بدجوری مریض شدی ،سرماخوردی فدات بشم  وقتی رفتی پیش دکتر گفته سرماخوردگی ویروسی هستش چند شبه به خاطر سرماخوردگیت شبها خونه ما میمونین ، تا صبح گریه میکنی گلوت گرفته موقع نفس کشیدن اذیت میشی ،قربونت بشه خاله از تو به من و خاله شادی هم سرایت کرده ،خاله شادی میگه وروجک سال پیش که نبودی من سرما نخورده بودم وقتی آب بینی ات رو دارن پاک میکنن میایی انتقامش رو از من و خاله شادی میگیری بینی مارو میکشی بعد انگار پشیمون میشی شروع میکنی به بوسیدن و بغل ایشالله زود خوب بشی یه اتفاق بعدی که افتاد اونم این بود که وقتی مامان دستشویی بوده تو بیدار میشی میری اتاقت ،مامان سولی یه لحظه صدای گریه ات رو میشنوه تا میاد م...
6 مهر 1392

عکسهای 10 ماهگی ات

عسلکم بالخره شروع کردی به روز گرفتن از 10 ماهگی ات و این یعنی اولین 2رقمی شدن ماه های عمرت  و من با کلی عکس اومدم اما اول از کارهای این روزات بگم . مهمترین خبر اینه که بالخره اسم خاله رو تلفظ کردی بهم گفتی فــــــــَ منو نگو که از شادی گریه کردم بعد اون دیگه هی تکرار میکنی فَ فَ اینا حالتهای نرماله که صدام میکنی وقتی یه چیزی میخوایی میگی فــــــَری ،قربون اون فری گفتنت بشه خاله  یه روزم تنهایی موقع بازی کردن با اسباب بازی هات یواشکی صدا کردی شـــا بعد دیدی ما با تعجب نگاهت کردیم با صدای آروم گفتی شـادی آفرین به آرسن مهربونم که عدالت رو بین خاله ها رعایت میکنه به بابایی میگی حَبی یعنی بابا حبیب  ...
26 شهريور 1392
1