آرسن مرد شجاع و قهرمان ما

واکسن 2 ماهگی

شنبه با آننه جون و دایی سیامک بردنت واسه زدن واکسنهای 2 ماهگیت از وقتی واکسنهارو زده بودن بهت ،یه ریز گریه میکردی،طوریکه اشکها از چشات جاری میشد برای اولین بار نه شیر میخوردی نه چیزی ،تا از بغل میذاشتیمت سرجات بخوابی گریه میکردی .بغل هرکی میرفتی محکم لباسشو میگرفتی تا نذاریمت زمین،پات باد کرده بود .از یه طرفم 3روز دستشویی نکرده بودی آخر سر گفتیم گلیسیرین بزنیم تا حداقل از اون بابت راحت بشی دستشویی ات رو کردی ولی تبت بالا رفته بود خیلی گریه میکردی کلی پاشور کردیم تا تبت اومد پایین     طوریکه مامان سولی از ناراحتی سردرد گرفته بود منم قلبم درد گرفته بود تا خود صبح همه اهل خونه بیدار بودیم یعنی با گریه های تو ...
12 دی 1391
1