آرسن مرد شجاع و قهرمان ما

عکسهای 18 ماهگی ات

فندق خاله 18 ماهه شدی و خاله با کلی عکس اومده تا از رفتارهای اینروزات بگه البته با یه کم تاخیر چون دیگه فصل بهاره و خاله عاشق این فصله و کمتر وقت میکنه به وبلاگت سر بزنه. از مهمترین وقایع این ماه بگم که از شیر گرفته شدی اونم خدارو شکر بدون دردسر ماجراش اینجور میشه که میخوایی شیر بخوری  مامان سولی میگه اَخی شده و دیگه سراغ شیر نمیری 3 شب بیتابی کردی و تا صبح یه کم ناله و رازی میکردی ولی بالخره تموم شد و تونستی با یه کم بهونه گیری ها با این موضوع کنار بیایی و این یه اتفاق خوب بود چون بعد از شیر گرفتن شدن شروع کردی به غذا خوردن و الان خودت قاقا میخوایی، به قول خودت همش قاقایی و میخوام میخوام اما از شیطنتهای این ماه ...
27 ارديبهشت 1393
1741 12 32 ادامه مطلب

مهمونی و شیطنتهای اینروزا

جونم برات بگه که تو این چند روز خیلی خیلی بزرگ شدی یعنی رفتارهات خیلی تغییر پیدا کرده انگاری آرسن رفته یه پسر بچه 5 ساله اومده طوریکه همه مون اینو حس میکنیم در ادامه میخوام یه سری از کارهای اینروزات بگم  نشسته بودیم دیدیم از دسته مبل گرفتی و داری پاهاتو وا میکنی میخوایی پاهاتو 180 درجه وا کنی حالا خدا میدونه کجا دیده بودی که یاد گرفتی و تا فرصت گیرت میاد یا پا باز میکنی یا ملق میزنی ورزشکار شدی اساسی حالا فرصت کنم وقت ملق زدن یا پا باز کردن  عکستو میگیرم تا ببینی چقدر  جسارت نشون میدی خاله شادی بهت یاد داده موقع عطسه و سرفه دستتو بگیری جلو دهنت و تا عطسه و سرفه میکنی فوری دستتو میگیری جلو دهنت ،حالا یه ...
3 ارديبهشت 1393

عکسهای 17 ماهگی ات

عسل خاله 17 ماهه شدی و من با اینکه عکسهاتو خیلی وقته گرفته بودم از شیطنتهای شما نتونستم آپ کنم .از رفتارهای جدیدت بگم بعد بریم سراغ عکسها  غذارو خودت به تنهایی میخوری ،لباسهایی که در آوردنشون راحته رو خودت در میاری و وقتی تشنه ات میشه خودت میری در یخچال رو وا میکنی و رو نوک پاهات وا میستی تا بطری آب رو برداری. عاشق تبلیغات cartoon networkهستی و با اینکه تلویزیون نگاه کردن رو زیاد دوست نداری موقع تبلیغات کنترل رو میاری و میگی صداشو بلند کنم تا ببینی هرکسی رو میبینی میگی عمه ،عمو عاشق بازی کردن با آننه جون هستی مخصوصا  عمو زنجیرباف بیچاره آننه جون خسته میشه اما باز به خاطر شما بازی میکنه حالا واسه اینکه تعداد نفرات...
27 فروردين 1393

عکسهای 14 ماهگی ات

عزیز دل خاله 14 ماهه شدی و با کلی عکس اومدم .اما قبل از عکس ها میخوام از رفتارهای این روزات بگم.حدودا 3 هفته پیش یاد گرفتی که سوال بپرسی ،ماجرا از اونجایی شروع میشه که مامان سولی توی tv فیلم میدیده برگشتی به مامی سولی گفتی این کیه؟(البته با تلفظ خاص خودت این کیـــا؟) از اون روز این کلمه رو زیادی تکرارا میکنی یه شخصی یه شی رو که تازگی داره ببینی شروع میکنی به گفتن این کیه؟این چیه؟داشتیم میرفتیم جایی سوار ماشین شدیم از رو صندلی عقب راننده آژانس رو دید زدی دیدی غریبه هست کل راه میپرسیدی این کیا؟ مامان سولی داشته گردگیری میکرده یه هویی دیده تو با دستمال اومدی داری گردگیری میکنی .فدای اون تمیزی و مرتب بودنت بشم من ،که همه اینارو از دایی س...
17 دی 1392

13 ماهگی ات

  عزیز دل خاله بازم دیر آپ کردم ،آخه انگشت پای آننه جون شکسته بود مهمون اینا زیاد میومد با شیطونی های شما هم فرصت نمیشد بیام برات بنویسم .اما سعی کردم عکس بگیرم توی این مدتی که نتونستم بیام آپ کنم .حالا از رفتارهای شما وروجک خان بگم پای آننه جون رو که بسته بودن تو حساس شده بودی تا فرصت میکردی میدیدی حواسمون پرته میرفتی انگشت آننه جون رو میکشیدی آننه جون یه دادی میکشید فرار میکردی میگفتی چیــــس میگفتیم اوفه با حالت ناراحتی اشاره میکردی که آره از وقتی راه میری روزگارمون سیاه شده همش در حال دوندگی هستی اونم به سرعت جت که نمیشه بهت رسید معمولا جاهایی که واسه شلوغی ترجیح میدی آشپزخونه هستش به خاطر اینکه کابینتهارو وا کنی هر چی و...
14 آذر 1392
1