آرسن مرد شجاع و قهرمان ما

عکس های 32 ماهگی ات

  آرسن من 32 ماهه شده و خاله اومده تا براش از رفتارهای اینروزاش بگه   ماشالله اینروزها اینقدر بلبل زبون شدی که بیشترشون از یادم میره تا برات بنویسم وتا اونجایی که یادم میمونه برات مینویسم   هر بار که زنگ میزنم حرفهای تازه میشنوم ،اونروزی زنگ زدی به گوشیم تا من بیام جواب بدم قطع شد بعد اومدم خودم زنگیدم گوشی رو برداشتی میگی خاله ببخشید ما اشتباهی شماره شمارو گرفتیم بعد منم دلم ضعف رفت کلی قربون صدقه ات رفتم بعد ازت میپرسم خاله چیکار میکنین ؟ میگی خاله هیچی ما نشستیم تو خونمون داریم زندگیمون رو میکنیم منو بگو تا اینو شنیدم از تعجب شاخ در آوردم   چون ماه رمضون هست زیادی حوصله ...
24 تير 1394

عکس های 31 ماهگی ات

نفس خاله 31 ماهه شده و من باز نتونستم زودی بیام وبلاگت رو آپ کنم خاله یه کم تنبلو شده اما بازم همه رفتارهای این ماهت همشون تک تکشون یادمه بریم سراغ رفتارهای این ماهت   یه کاغذ وخودکار برمیداری و میگی من نقاشی میکشم و از ما میخوایی بگیم چی بکشی حالا دیالوگ های بین تو و خاله شادی موقع کشیدن نقاشی : آرسن: شادی جان من چی بکشم؟ خاله شادی: عینک آننه رو بکش؟ آرسن :چشم (و فوری خط خطی میکنی و میگی کشیدی بعدش چی بکشم) خاله شادی:دماغ خاله فرناز رو بکش دیگه وقتی اشیا کم میارین برا کشیدن بیچاره نوبت به دماغ و دست و پای من میرسه   تازگی ها رو تخت خودت تنهایی تو اتاقت میخوابی و بابت اینکار جا...
8 تير 1394
1