عکسهای 15 ماهگـی ات
هوررررررررررررررررااااااااااا آرسن من 15 ماهه شده و خاله اومده از شیطنتهای این روزاش بگه

البته ناگفته نمونه که این چند وقت بد جوری سرما خورده بودی و تب شدید داشتی و تبت پایین نمیومد و باعث شده بود مامان سولی و ماها کلی نگرانت باشیم ،بعدش معلوم شد علاوه بر سرماخوردگی 8 تا دندون میخوایی در بیاری و تب اونم اضافه شده و حسابی ضعیف شدی 
خدارو شکر که به خیر گذشته و الان بهتر شدی 

اما جونم از شیطون کاریهات بگه ،چندروزی میشه که احساسات خاله رو فوران کردی آخه چطور ممکنه احساساتم فوران نشه
شب از خستگی رو کاناپه دراز کشیده بودم دیدم آروم از مبل بالا اومدی و بالا سرم نشستی و موهامو کشیدی یه جیغ اساسی کشیدم بعدش که دیدی ناراحت شدم خم شدی صورتم رو بوس کردی منم از فرصت استفاده کردم سرم رو پاهات گذاشتم ،سرت رو گذاشتی رو صورتم و شروع کردی به لالایی گفتن بهم بــَ وََ اِ وی موهامو ناز میکردی منو بوس میکردی منم پروانه ای شدم
فدای اون مهربونیت بشه خاله ،همه تا تورو میبینن میگن چقدر این مهربونه به خودم رفتی خاله 
اما یه ماجرای خنده دار دیگه ،مامان سولی خواست ترشی بیاره بخوریم ،از سردی هوا ترشی یخ بسته بود اورد تو خونه هر کاری میکرد یخ ترشی وا نمیشد تو هم چمباتمه زده بودی با تعجب نگاه میکردی یه هویی پاشدی رفتی آبپاش اوردی و گرفتی بالای در ترشی اشاره کردی مامی این ،یعنی روش آب بریزیم یخش وا بشه تو خونه همه از خنده غش کردیم قربون اون هوشت بره خاله 

در کابینت رو وا میکنی میخوره به سر خاله شادی و خاله دستش رو میذاره رو سرش و الکی شروع به گریه میکنه ،و تو ناراحتی خاله رو میبینی سر خاله رو بوس میکنی و در کابینت رو آخ میکنی
از اونروز یاد گرفتی تا زمین میخوری یا طوریت میشه محل حادثه رو آخ میکنی
با من توی تل حرف میزدی انگاری گوشی خورده به لبت دیدم صدای آخ گفتنت میاد مامان سولی پشت تل غش کرده که داری گوشی رو آخ میکنی بیچاره گوشی
من مریض شده بودم و دوست خوونوادگیمون اومد برام آمپول بزنه تو هم اصرار میکردی اونجا باشی نگو تو ذهنت مونده فردا دیدم برس رو آوردی دستم رو گرفتی آمپول میزنی و میگی چیس
آخه یه وسایل خطرناک ببینی میری نزدیکش و میگی چیس
مدتی هستش که وسایل روی میزهارو جمع کردیم و راحت ورجه وروجه میکنی تازگی ها تا میخواد مهمون میاد میری مستقیم جلو میز مهمون ها میشینی و جای میوه شیرینی تشریف داری دیگه 

چند شب پیش ساعت 12 میخواستین برین خونتون ،اومدی یقه منو گرفتی فرنا نانا نانا ،اینقدرم قشنگ میگی نانا آدم دلش نمیاد بهت نه بگه حالا ساعت شب 12 شب نانا میکنیم 
یه ماجرای دیگه که باعث شده بود مامان سولی کلی بترسه ،مامان سولی میره حموم و تو خواب بودی میاد میبینه تو تختت نیستی هی صدات میزنه و همه جای خونه رو میگرده میبینه ازت خبری نیست ،بیچاره فکر میکنه لابد یکی اومده تورو از خونه دزدیده
نگو رفتی زیر مبل قائم شدی و صداتم در نمیاری 
اما عکسهای 15 ماهگی ات
یعنی به این زودی 15 ماهم شد 


چی میشه کرد ،کاریه که شده حالا باید شادی کنم 

کیک ام به خودم رفته مثل خودم خنده رو ِ 

خاله زودی عکسم رو بگیر که ژست 15 ماهگی گرفتم 

مامی این چیــــــــــا؟

پیش به سوی کیک 

آدمس خاله رو دزدیم، به به چه خوشمزه هست 


ناراحت نشو خاله ،بیا یکی هم به تو بدم دلم برات سوخت 


اِاِ خاله شادی تو دیگه چی میگی ؟

اینا هم عکسهای وقتی هستش که رفته بودیم خونه دوست خوونوادگیمون ،تو اتاق الینا سوار ماشین شدین و باعث شدین بچه های دیگه گریه کنن آخه الینا تورو خیلی دوست داره و بهت میگه داداش من 
تو این فکرم چه جوری اتاق الینارو بهم بریزم 


تا الینا نیومده عروسکهاشو بردارم 

اینجا هم الینا تورو بغل کرده در حال جنگین باهم 

اینم عکس الینا جون با اون ژست با نمکش 

این عکسها رو چند شب پیش گرفتم که گوشی مامان سولی رو کش رفته بودی و تو تاریکی داشتی باهاش بازی میکردی
رو میز نشستی و داری دنبال عکسهات میگردی

اینجا داری میگی اَگی دای دای یعنی الو دایی آخه تو گوشی مخاطبت فقط دایی سیامکه

خاله شادی بهت یاد داده میگیم آرسن چشت کو نشون میدی ،زبونت کو نشون میدی منم گوشی رو از دستت گرفتم به بهونه اینکه اینارو جواب میدی بهت برمیگردونم 
آرسن بینی ات کو؟

آرسن گوش ات کو؟

اینجا گاوت رو بوس بوس میکردی اونقدر ابراز احساسات کردی که بالخره خرابش کردی

این گربه چکمه پوش رو دختر خاله آیلار برات گرفته که عاشقش شدی و اینروزا فقط با این بازی میکنی دست گل دخترخاله درد نکنه 


این کتابهای حسنی رو خیلی دوست داری به عکساشون که نگاه میکنی به وجد میایی و دوست داری ساکت بشینی ما برات قصه هاشو بخونیم اما نمیدونم چه حکمتی داره که با خوندن بابایی و دایی سیامک بیشتر خوشحال میشی
البته چندتاشو پاره کردی و یه شب خواستی مامی برات قصه بگه اشاره کردی به اتاقت که اونجاست و مامان سولی ساعت 2 شب مجبور شده کتاب داستان رو برات چسب بزنه



عکسهای 15 ماهگـی ات
