آرسن مرد شجاع و قهرمان ما

عکس های 30 ماهگی ات

1394/3/15 15:32
نویسنده : khale farnaz
1,393 بازدید
اشتراک گذاری

عسل خاله درسته از 30 ماهگیت خیلی وقته گذشته ولی من نتونستم بیام و از کارها و رفتارهای 30ماهگیت بنویسم ولی از اونجاییه که خاله عاشق تو و رفتارهاته همشون مو به مو تو ذهنم بودن که امروز وقت کردم تا بیام برات بنویسم و عکسهایی که تو این ماه ازت گرفته بودم(البته گلچینی از عکسهات چون اینقدر رفتارهای بامزه داری که خاله جونی برات ثبت کرده  .توی وبلاگت جا نمیشه چشمک)رو تو وبلاگت بذارم محبتبوس

 

حالا بریم سراغ رفتارهای این ماهت چشمک

 

از نظر حرف زدن ،کلمات رو کنار هم میچینی و جمله های طولانی و با نمک درست میکنی که از خنده روده بر میکنی همه رو زیبا، مرحله کنجکاوی و پرسش رو از خیلی وقت پیش شروع کردی و مدام در حال پرسشی این چیه ؟این کیه ؟اونجا کجاست ؟ اینا چرا اینجوری ان ؟این چه جوری درست میشن و ............. و خیلی سوال هایی از این قبیل سوال از اونجایی که خیلی منطقی هستی اگه یه چیزی رو بخوایی و برات مضر باشه ما بهت در کمال آرامش توضیح میدیم و تو هم قبول میکنی مثلا :وقتی میخوایی گوشی و تبلت رو تو هم بازی کنی یا کارتون بیش از تایمی که حق دیدن داری رو ببینی توضیح میدیم که به چشمات ضرر میرسونه بعد انگشتات کج میشن شب ها کابوس میبینی و میترسی تو هم زودی قانع میشی و میگی  نه نه من نمیخوام خطرناکه یا وقتی سرما خوردی و بستنی میخوایی خودت میگی الان خطرناکه خنده

 

اتفاق هایی که هر از چند گاهی راجع به ترست پیش میاد و با توضیح دادن بهت و منطق تو حل میشن ،از جمله این اتفاق ها : تو این ماه خیلی بارون بارید و رعد و برق شد و تو هم میترسیدی میدونستم اگه بهت بگم نترس پیشتم شرطی میشه ترست ،به اینکه میتونم بترسم چون کسایی هستن تو زندگیم که نمیذارن من بترسم و تو زندگی هیچوقت مقاوم نمیشدی .من بهت به زبونی که که درک کنی توضیح دادم ابرها هم خاله دارن وتو آسمون با هم بازی میکنن بعد منو تو چه جوری موقع بازی کردن سرمون بهم میخوره میفتیم زمین اوناهم موقع بازی سرشون بهم میخوره و دردشون میگیره و گریه میکنن و یه جیغی هم میکشن اما چون اونا تو آسمونن صداشون میپیچه چشمکبعد اون تو هم حسابی قانع شدی

 

اونقدر دیگه منطقت رو به کار میگیری که یه روز صبح دیدم بهم زنگ زدی گفتی خاله کارتون میداد اونجا ترسناک بود تا من خواستم بهت بگم چرا میترسی برگشتی میگی خاله اونا الکین ها نترسیم از اونا ،اونا کارتونن الکی ان زبان دیگه اونقدر بزرگ شدی که خاله ات رو درس میدی اونم گزارش کارت بود که تو از هیچ چی نمیترسی قه قهه

 

تا یه رفتاری رو بکنی که متناسب با قوانین خونه نباشه باید بری جای تنبیه و حدود 2 دقیقه به رفتارهات فکر کنی جالبش اینجاست که خودت بعد رفتارت زود متوجه میشی میگی من باید برم فکر کنم و میری جایگاه تنبیه خنده

 

تو بحبوحه عید فرصت نشد برات تقویم درست کنم ،حرفی هم تو این مورد نزده بودم که در حساب قول دادن باشه بهت چون وعده هایی که داده میشه تو ذهنت میمونه و ما هم سعی میکنیم وعده الکی ندیم بهت ،فقط به خاله شادی گفته بودم همچین قصدی دارم .یه روزی که دایی تقویم سال نو رو آورده بود گفتی اَری من فدات بشم برا  من تقویم درست کن واونجا بود که من کاملا هنگ کردم از تعجب تعجبالهی خاله فدای اون فدات بشم گفتن هات بشه نفسم بوسبغل

 

یه روزی تو خونه بحث اموزش دیدن بچه ها بود و اینکه تو چقدر باهوشی و همه موقع دیدن تو تعجب میکنن که میتونی چند تا زبان رو حرف بزنی و بهتره شروع کنی به آموزش زبان که یهویی برگشتی گفتی به ترکی (مَن زبان ایستَمیرَم من فوتبالا میرم ) من زبان نمیخوام من فوتبال میرم ،ما همه مون دیگه از خنده روده بر شدیم حالا پشتش اضافه میکنی من بزرگ بشم میرم زبان الان میرم فوتبال قه قهه

 

تو این یه ماه ما به شدت سرما خورده بودیم و یکی از دلایل دیر آپ کردنم اینه و به خاطر اینکه تو سرما نخوری مامان سولی نمیومد دیدن ما ،حالا هر روز با تل برا ما توصیه پزشکی داشتی مکالمه تلفنی بین ما

آرسن :سلام خاله خوب شدی ؟ من :آره نفسم بهترم / آرسن :خاله چطوری؟ سوالبا تن صدای ناراحت  من:خاله نگران نباش خوبم / آرسن :خاله دارو بخور خوب شو من:چشم / آرسن :خاله بیا اینجا من بهت دارو بدم خوب شو محبت

این مکالمه نهایت عشق دیگه وقتی اینارو میشنوم قند تو دلم آب میشه بغل

 

اما کمی بعد تو هم سرما خوردی و به مامان سولی اومدی گفتی مامان من مریض شدم منو ببر دکتر بعد مامان سولی گفته بیا صبحونه ات رو بخور بابا بیاد وقت بگیریم الان نمیشه رفت، بعد رفتی گوشی رو برداشتی گفتی زنگ بزن دکتر الان من مریضم من خوب بشم خنده

 

خیلی تمیز و مرتب هستی جارو برقی روتو خونتون برمیداری میگی جارو میکشم بعد وسط تمیزی دسته جارو رو میگیری میگی سلفی میکنم زبان

 

کلمات ترکیه که در حین ناباوری ما ازشون استفاده میکنی

şaka yaptım (شوخی کردم )

hemen gelıyorum arkadaşlarım(الان میام دوستهام )

ben kazandım(من برنده شدم )

ışte park burdaymış (پارک اینجا بوده )

 

از ابراز احساساتت بگم ،به مامان سولی و هر کی که خیلی دوست داری میگی (قوربان اولسونلار سَنه ) همه فدای تو بشن ، تا میایی خونه مون میایی دست آننه رو میبوسی و بعد دست آننه رو میزاری رو پیشونیت محبت الهی فدای مهربونیت بشه خاله بوس

 

تازگی ها علاقه شدی به سوپر من پیدا کردی و احساس میکنی سوپر منی تا جاییکه ملافه رو برداشتی برا خودت شنل سوپرمن درست کردی و فکر میکنی با اون پرواز میکنی و عروسک سوپرمن رو هم دستت میگیری و بااون همراه میشی حالا قراره به عنوان جایزه برات  لباس سوپرمن بگیره آننه جونی چشمک

 

از اونجایی که خیلی به خوش لباسی اینا اهمیت میدی و تا آدم یه لباس تازه بپوشه فوری میگی خوشگل شدی و تو یکی از روزها که میخواستیم بریم اومدی بهم گفتی فری خیلی خوشگل شدی بعد ازم پرسیدی خاله تو پول داری ؟گفتم اره فکر کردم لابد میگی برات یه چیزی بگیرم برگشتی گفتی خاله پس چرا شلوارت پاره هست منم گفتم خاله جون اون مد هست .حالا فرداش به بابات میگی بابایی برا من کفش بگیر بپوشم لباس بگیر تن کنم خودشم پاره باشه مد باشه یعنی مامان سولی اینارو وقتی گفت گرفتیم با خاله شادی خوردیمت زبانموقع خوردن شدن هم میگی منو نخورین خنده

 

و اما بریم سراغ عکس های این ماهتچشمک

 

 


کیک 30 ماهگی ات که مامان سولی زحمتش رو کشید، دست گلش درد نکنهخوشمزه

 

000

 

و تزیینات 30 اُمین ماه تولدت که منو خاله شادی درست کردیم چشمک

 

00

 

0

 

هوررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااا آرسن 30 ماهه شده جشنجشنجشن

 

1

 

2

 

خیلی ذوق کرده بودی مثل هر ماه و تو روز ماهگردت هی میزنگیدی میگفتی خاله کی میایی تولد بگیریم آرامخاله فدای ذوقت بشه بوسحالا محض اطمینان میپرسیدی این کیک تولد منه خندونک

 

3

 

و از اول تولد شروع کردی به فوت کردن شمع ها و کف زدن و رقصیددن

 

5

 

5

 

خاله فدای ژستت هات و اون رقصیدن آذری ات بشه بغل

 

6

 

این بادکنک رو آننه جون برات درست کرده بود و تو هم هی تکرار میکردی خاله این بادکنک نی نی هستش کوشولو این عکسم شکار لحظه اون صحنه هست که میگی کوشولومحبت

 

7

 

اینجا هم با قدرت تمام کیک رو برش میدی تا زودتر بخوریشزبان

 

8

 

واختاممیه ماهگرد  پروازبا بادکنک ها بای بای

 

9

 

این تیشرت روهم به مناسبت روز مردمامان سولی برا تو مرد کوشولو گرفته بود مبارکت باشه بوس

 

09

 

ویه روزی که مامانی و بابایی سرماخورده بودن تورو بردیم شاهگلی و این عکسهام مال اون شبه هوا هم به شدت سرد بود

 

10

 

11

 

12

 

13

 

14

 

و اما 12 اردیبهشت تولد مامان سولی بود و تو به جای مامانی برا خودت تولد گرفتی زبانمنم به یاد اون دورانی که مامان سولی مثل تو  کوچلو بود عکسهای تولدش رو تو وبلاگت میذارم (اونموقع تولد تم دار نبود ولی مامان با ذوق من و دایی خوش سلیقه ام تزیین متفاوت کردن ایول دارن واقعا چشمکحالا معلوم شد این سلیقه از کی به من ارث رسیده ).تولدت مبارک باشه خواهر گلم انشالله120 ساله بشی و به همه آرزوهات برسی محبتبوس

 

01

 

 

15

 

طبق معمول در حال پرسشی فکر میکنی تولد تو هست و وقتی جواب منفی میشنوی میخوایی مارو قانع کنی که تولد تو خنده

 

16

 

قبل مامان سولی تو شمع هارو فوت کردی زبان

 

17

 

اینجا هم با کیک جنگ جهانی راه انداختیقه قهه

 

18

 

اینجا هم کیک رو نوش جان میکنی ،امان از دست تو وروجکچشمک

 

19

 

یه روز که رفته بودیم پیک نیک (بازیکده خانواده )

 

20

 

21

 

22

 

اینجا رفتی یه دخمل رو پیدا کردی برا بازی و دخملی هم قبول نمیکنه و تو هی بهش توضیح میدی که بیاد باهات بازی کنه راضیزبان

 

24

 

و دخملی هم قبول نکرده و تو هم قهر کردی منم شکار لحظه چشمک تورو خدا قیافه رو باش مردم از خنده خنده

 

024

 

اینجا هم رفتیم محل بازیش و کل روز رو اونجا سپری کردی وبازم طبق معمول سیر نشدی شاکی

 

25

 

26

 

27

 

28

 

 

اینجا هم طبق معمول میخوایی منقل رو تو باد بزنی وجوگیر شدی خنده

 

29

 

برا اولین بار بود که بلال میخوردی وحسابی خوشت اومده بود هی میگفتی خیلی خوشمزه هست خیلی قشنگه به همه مون توصیه میکردی بخوریمشونزیبا

 

30

 

 

از اونجاییکه دایی سیامک همیشه با دست پر میاد خونه ،تا دایی رو ببینی میگی قاقایی های من کو ؟ یه روز که دایی یادش رفته بود برات خوراکی بگیره باهاش رفتی سوپری و اینا رو خودت انتخاب کردی از همه جالبترش اون تخم مرغ ها هستن خندهمیگی تخم مرغ بخورم قوی بشم قویعکسشون رو گذاشتم تا تو آینده ببینی چه خوراکی هایی با سلیقه خودت انتخاب کردی

 

31

 

اینم ازغذاهای مورد علاقه ات که مامان سولی برات درست کرده ،دست گلش درد نکنه خوشمزه

 

32

 

33

 

وقتی رفته بودیم بیرون رفتی جلوی مغازه نشستی میگی خاله از من عکس بگیر راضی

 

34

 

35

 

 

این بادکنک رو هم دایی سیامک برات گرفته بود و هی میگفتی باخ باخ من پوه دارم خنده

 

36

 

وقتی تو خونه آننه جون حوصله ات سرمیره و رفتی زیر مبل تو فکری برا خودت بازی بسازی بعد با مبل بارفیکس میری و تقاضا میکنی از هنرت عکس بگیریم زیبا

 

37

 

 

در ادامه هم از چوب برا خودت ورزش من در اوردی میسازی و میگی من قهرمانم سوپر منم قوی

 

38

 

 

جورابهایی که من برات گرفته بودم و الان اندازه پات شده و عشق تو هستن ،فدای اون پاهای توپولت بشمبوس

 

39

 

 

خونه پارسا اینا از اونهمه جا برا بازی یه جای کوچیک رو برا بازی انتخاب کردین و ماشین سواری میکنین خنده

 

40

 

اینجا هم آننه جون برات تخم مرغ شانسی گرفته تا از بیرون اومدی مستقیم رفتی سروقتش تا ببینی چی در میاد ،فدای اون عجله و تلاشت بشه خاله

 

41

 

رفته بودیم بیرون و یه فضای باز و خلوت گیر آورده بودی و تو بدو بدو بودی شاکی

 

42

 

 

اینم عکسهای مربوط به بازیت تو اتاقت ،بیچاره عروسک که باهاش دکتر بازی میکنی معاینه از کمرشخنده

 

43

 

در ادامه آمپول زدن به دهنش قه قهه

 

44

 

ودر ادامه بوسش کردی تا خوب بشه

 

45

 

و اینجا هم رفتی تو فاز موزیک

 

46

 

47

 

و از پارک رسیدی و حسابی خسته ای و تو حیاط نشستی میوه میخوری خسته

 

48

 

اول صبحی لباسهات رو خودت انتخاب کردی پوشیدی به قول خودت تیپ زدی میایی خونه آننه جون محبت

 

49

 

 

رفتیم خونه  خودمون  و تو انگار چند سال تو کار بنایی هستی از جون و دل داری کار میکنی قوی

 

50

 

این وسایل کاردستی رو خودت از مامانی خواستی برات بگیره تا کاردستی درست کنین

 

51

 

اینم کاردستی هایی که با مامان سولی درست کردین

 

52

 

53

 

اینم از کتاب هایی که مامان سولی برا آموزش تو میخونه عاشق ورزش کردنی ، میبینی پاشدی پاهات رو بردی بالا و با صدای بلند دم و بازدم انجام میدی میگم خاله چیکار میکنی میگی خاله من مثل تو پیلاتس میکنم قه قهه

 

54

 

این پازل و برچسب هارو من  و خاله شادی برات گرفتیم تا جایزه بشه برا زود خوابیدنت و وقتی غذات رو کامل میخوری یه برچسب رو جایزه بگیری و تو محل جایزه گیری بچسبونی ،اینجوری باعث تشویقت میشه که غذات رو کامل بخوری خوشمزه

 

55

 

56

 

 

این ساعت رو هم  به انتخاب خودت گرفتن برات، چه مکافاتی بود خرید این ،دو ساعت جلو ویترین بودیم که کدوم روانتخاب کنی و آخر سر هم اینو انتخاب کردی و همینطور این شورت رو خودت انتخاب کردی آوردی میگی آننه جون این رو برام بگیر خیلی قشنگه

 

57

 

58

 

59

 

این کتابچه رو هم دایی سید برات گرفته خیلی جالبه یه صفحه داره وقتی حرکت میدی رو صفحه اشیا حرکت میکنن و تو یادگیری خیلی موثره به قول تو سید دستت درد نکنه ،یاد بچگی های خودم میفتم که به دایی میگفتم سید  و تو هم میگی سید

 

60

 

 

این فرفره رو هم دایی سیا برات گرفته تا جون داری فوتش میکنی خندونک

 

61

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (3)
نظرات (9) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
kosar
16 خرداد 94 20:56
سلام خاله جون وب خیلی خیلی خیلی خیلی خوبی دارید...خوشحال میشم به وب منم سربزنید.ارسن جونو ببوسید.
soli
پاسخ
مرسی عزیزم چشم حتما
مامان ela
17 خرداد 94 17:04
خیلی پست قشنگ و پرملاتی بود تولد خواهرت و ۳۰ ماهگی آرسن جون مبارک کلی لذت بردم فرناز جون امیدوارم حالت خوب شده باشه دوست عزیزم
soli
پاسخ
مرسی عاطی جون مهربووونمدوست دارم گلم
مامان صدرا
17 خرداد 94 20:59
وای عزیزم چقدر دلتنگتون بودیم ارسن جونم ماشالله بزرگ شدی واقا حرف زدناتم شیرین تر شده تولد مامان سولی هم مبارک انشالله تولد 120 سالگیش مثل صدرای من هرکی تولدش بشه وکیک بخریم میگه نه تولد منه تو یه سال شش هفت بار برا صدرا تولد میگریم وشمع فوت میکنه اینم یه ایول داره دیگه ........... فرناز جونم زود زود بیا
soli
پاسخ
مرسی دوست مهربونم که همیشه به یادمون هستین منم دلم واسه صدرا جونی تنگیده بودآره دیگه از وقتی آرسن یاد گرفته که کیک و شمع باشه یعنی تولددیگه کسی حق نداره شمع فوت کنه و کیک ببرهچشم عزیزم اگه وقت داشته باشم سعی میکنم زود زود آپ کنم
ناهید
24 خرداد 94 8:33
سلام فرناز جون خوبین ؟ خوشین؟ سلامتین ؟ ایشالا هر جا که هستین عالی و شاد باشین . عکسا رو دیدم مثل همیشه یکه یکککککککککککککککککک خیلی قشنگ بود . کیک تولد آرسن هم که دیگه نگو واقعا ساده ولی خیلی قشنگ بود اون عکس آرسن با لباس نارنجی خیلی خوشگل بود . از طرف من این پسر خوشگله رو ببوس که کلی جیگر شده . دوستون دارم عزیزم .
soli
پاسخ
سلام ناهید جون مهربوووونم.قربونت بشم دوست گلم فدای دل پاک و مهربونتچشم خاله جونی حتما
مامان هاجر(یوسف و یگانه)
24 خرداد 94 11:46
سلام خوبین ،30ماهگیت مبارررررک عزیز من آرسن خان 😚😚😘😘😙😙😙خصوصی فرناز جونم
soli
پاسخ
مرسی هاجر جون مهربونچشم گلم
رومینا
3 تیر 94 10:58
عاشقتم عزیزم خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییی نفسی شازده کوچولووووووووووووووووووو عکسهات عالی بود مخصوصا جایی که ناراحت شدی دختره نیومده بازی
soli
پاسخ
مرسی رومینا جون فدای مهربونیت
مینا مامان آرمانی
5 تیر 94 14:11
گل قشنگمممممممم چقد عکسات قشنگ بووووود.خوش به حالت که همچین خاله با حوصله ای داری
soli
پاسخ
مرسی خاله ی مهربون لطف داری همیشه به ما
مامان صدرا
8 تیر 94 0:18
عزیزم برو خصوصی
soli
پاسخ
چشم عزیزم
مامان فدیا
15 تیر 94 11:17
چه پسر خوشتیپی خیلی لباسایی که میپوشی شیک و قشنگ هستن کیف کردم افرین به مامان خوش سلیقه و خو ش به حالت با این خاله و دایی هایی که داری که انقدر دوستت دارن احتمالا باید نوه اول باشی که انقدر عزیزی پسر قشنگ
soli
پاسخ
مرسی عزیزم چشاتون خوشگل میبیننآره عزیزی نوه ی اوله واسه همینه که اینقدرهواشو داریمممنون که به ما سر زدین
1