آرسن مرد شجاع و قهرمان ما

اولین اصلاح مو

  وروجک خاله از اونجایی که موهات حسابی بلند شده بود دایی سیامک بردت موهاتو کوتاه کردش اونم چی برده بود پیرایشگاه خودش و اونجا هم چند تا عکس گرفته بودن تا برات یادگاری بشه موهای کوتاه شده ات رو هم واست تو زندگینامه ات یادگاری نگه داشتم ،اولین اصلاح موت مبارک باشه عسلم عکس قبل از اصلاح مو عکسهای توی پیرایشگاه اینجا هنوز خبر نداری چه اتفاقی قراره بیفته موقع اصلاح که خیلی به گریه افتادی اما تا آبپاش اسباب بازی مورد علاقه ات رو دیدی آروم شدی اینجا از قیافه ات معلومه از دست آقا آرایشگاه شاکی هستی عکس بعد از اصلاح چند تا عکس هم توی عروسی  پسر دوست خوونوادگیمون ...
25 مهر 1392

عکسهای 11 ماهگی ات

هوراااااااا آرسن من 11 ماهه شد . جیگرم  دیگه کم مونده که 1ساله بشی انگار همین دیروز بود که توی این روزها داشتیم روزشماری میکردیم واسه به آغوش کشیدنت. هر روز که میگذره چیزای تازه یاد میگیری شیرین تر و بلاتر و عسل تر میشی ، فداااای اون مهربونی هات بشه خاله که اینهمه ماه هستی فدای  اون بوس کردن هات ،اون بغل کردن هات که نهایته عشق برامون                                                  ...
16 مهر 1392

اولین دیدار وبلاگی

اولین دیدار دوستای وبلاگی که روز دوشنبه 92/07/08 ساعت 5 توی پارک منظریه داشتیم با هماهنگی مامان سویل و آراز شد.که جا داره اینجا از شهره جون تشکر کنم که باعث شد همه دوستان دور هم جمع بشیم و یه روز خوب پاییزی رو بگذرونیم  دوستایی که اومده بودن مامان سویل و آراز جون ،مامان الی جون،مامان آنیساجون ،مامان یاغمور جون ،مامان سویل جون ،رها جون که ایشالله خودش به زودی صاحب نی نی میشه خیلی روز خوبی بود آرسن کلی ذوق کرد تنها آرسن  بین نی نی ها کوچلو بود ،بقیه نی نی ها واسه خودشون رفته بودن صفاسیتی و آرسن هم تو جمع مامانی ها به شیطونی هاش ادامه میداد مامان الای جون زحمت کشییده بودن زیرانداز و چایی و شکلات آورده بودن ،مام...
9 مهر 1392

اتفاقات 10 ماهگی

سلام عسلکم این چند روزه بدجوری مریض شدی ،سرماخوردی فدات بشم  وقتی رفتی پیش دکتر گفته سرماخوردگی ویروسی هستش چند شبه به خاطر سرماخوردگیت شبها خونه ما میمونین ، تا صبح گریه میکنی گلوت گرفته موقع نفس کشیدن اذیت میشی ،قربونت بشه خاله از تو به من و خاله شادی هم سرایت کرده ،خاله شادی میگه وروجک سال پیش که نبودی من سرما نخورده بودم وقتی آب بینی ات رو دارن پاک میکنن میایی انتقامش رو از من و خاله شادی میگیری بینی مارو میکشی بعد انگار پشیمون میشی شروع میکنی به بوسیدن و بغل ایشالله زود خوب بشی یه اتفاق بعدی که افتاد اونم این بود که وقتی مامان دستشویی بوده تو بیدار میشی میری اتاقت ،مامان سولی یه لحظه صدای گریه ات رو میشنوه تا میاد م...
6 مهر 1392
1